تبليغاتX
به همین سادگی
 

همیشه حال و هوای کار کردن تو روابط عمومی را دوست داشتم همیشه از اینکه رشته تحصیلی ام ارتباطاته حس خوبی دارم...

۲۷ اردیبهشت هم روز خوبی است.

یاد جشنی که تو دانشگاه برگزار کردیم بخیر !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

*  یا شدید النقمات

 دیروز تو خیابون دیدم یه پسر بچه با یه دختر بچه دارند بحث می‌کنند، یه دفعه دیدم پسره آب دهن شو جمع کرد و تف کرد تو صورت دختره وای که چقدر از دیدن این صحنه زشت عصبانی شده بودم. دلم می‌خواست برم یقه‌ی پسر رو بگیرم بگم پدر و مادرت بهت یاد ندادند این زشت‌ترین کار دنیاست اونم در مقابل یک دختر ... احساس کردم بی‌تربیت‌تر از اونه که من بخوام روش تاثیر بگذارم... یه گوشه وایسادم، صبر کردم دعواشون که تموم شد و پسره رفت.

رفتم پیش دختره بهش گفتم ببین اون به شخصیت تو توهین کرد، هرگز نبخشش و دیگه هیچ‌وقت باهاش همبازی نشو . اونم که انگار دنبال یه حامی می‌گشت زد زیر گریه و گفت چشم خانوم قول می‌دم.

بعد دویید رفت سمت خونشون.

 

پ.ن: از بچگی زشت‌ترین صحنه دنیا برام تف کردن تو صورت یه آدم بوده و هست.

پ.ن2:  گاهی به آدم‌ها باید یاد داد که نبخشند.

* ای سخت گیرنده انتقام ها

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

* وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا

 

مسئول نهايی آرامش جهان

آغوش عجيب حضرتی به نام زن است

سید علی صالحی

 

* و از نشانه هاى او اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد.

 

پ.ن: به روز زن نزدیک میشویم. تبریک

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |


* یا رافِعَ الدَّرَجاتِ،  یا ذَاالْعِزَّهِ الدّاَّئِمَهِ


یه آدم ساده بود

یه رهگذر

بهم گفت تو باید قهرمان زندگیت باشی.

بعد هم رفت ... 


پ. ن: قهرمان شدن سخته، خیلی سخت اما اون رهگذر گفت: می شه فقط تمرین می‌خواد.

دارم تمرین می‌کنم.


*اى بالا برنده مرتبه‌ها، اى صاحب عزت جاویدان



+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

* یا مَنْ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَالاْنْوارَ یا مَنْ خَلَقَ الظِّلَّ وَالْحَرُورَ

 

اینجا هوا شرجیه !

بی دریا، بی جنگل

 

* ای که مقرر ساختى تاریکی ها و نور را اى که آفریدى سایه و گرما را

  

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

*یا مَنْ لَهُ الْعِزَّهُ وَالْجَمالُ

 

من بهارم تو زمین/ من زمینم تو درخت/ من درختم تو بهار

ناز انگشتای بارون تو، باغم می‌كنه

بهار امسال رو با یوسف شروع کردم با یه عالمه تحول و تنوع با یه عالمه فامیل جدید و دوست داشتنی.

 

* اى که عزت و زیبایى از آن اوست

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

* یا مَنْ هُوَ فى عَهْدِهِ وَفِىُّ

از روزنامه خسته شدم بودم احساس می کردم هرآنچه باید از روزنامه فرا بگیرم یادگرفتم به روزمرگی افتاده بودم بعد از پیش آمدن یه فرصت جدید تصمیم به استعفا گرفتم .

رفتم روزنامه تا آخرین نامه استعفام رو امضا کنم و رها شم، رهایی همیشه حس خوبیه برام ... وقتی بهم گفتند کنار امضا تاریخ امروز رو بنویس! گفتم امروز چندمه؟ گفتند: 6 اسفند نوشتم 6/12/90 یه حسی تمام وجودمو فراگرفت. یادم افتاد دقیقا یکسال پیش همچین روزی یعنی 6/12/89 روی یه دفترِ کمی بزرگتر از   (A4) مهم‌ترین پیمان زندگیم رو با چادر سفید امضا کردم تا بفهمم رنگ سفید زندگی با یوسف چقدر می‌تونه ناب و دوست داشتنی باشه !

خلاصه دیروز تو این تاریخ دو تا امضای مهم کردم.

             

            

شب رفتم خونه دیدم مهمون داریم پدر و مادر محترم همسرم اونجا بودند کلی جا خوردم رفتم آشپزخونه تقریبا تمام اجاق تو اشغال غذاهای خوش رنگ بود جا خوردم در یخچال رو بازم کردم کیک رو دیدم و  با تبریک‌های بی‌وقفه رو به رو شدم که مبارکه و انشالله سال‌های سال خوش و خرم باشید و از این حرف‌ها ...مادر یوسف که الان مادر هر دوی ماست کلی زحمت کشیده بود. مامان و بابا و خواهر عزیزم هم اومدند شد یه مهمونی حسابی به مناسبت اولین سالگرد عقدمون که نقشه یوسف بود برای غافلگیر کردن من...

خوش گذشت،جای داداش محسن خیلی خالی بود.

از یوسف به خاطر همه محبت‌ها، صبوری‌ها و همراهیاش ممنونم.

الان دیگه بدون اون نفس کشیدن کار ساده‌ای نیست برام ... واقعا شده هستیم

 

* اى که در پیمانش وفادار است

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 8:14 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

سلام

دیروز داشتم از محل کار جدیدم که قراره به زندگی مون سر و سامان بده برمی‌گشتم از بلندی خیابون ولیعصر به سمت پایین، به ایستگاه ظفر که رسیدم یه گلفروشی دیدم رفتم به سمتش تا برای هستیم یوسف یه شاخه رز قرمز بخرم تا حال و هواشو عوض کنم که خسته شده بود از برف و سرما و راه تقریبا طولانی دانشگاه که برای آخرین امتحان رفته بود و امتحانش لغو شد و به کارش هم نرسید ...

به گلفروش که رسیدم پرسیدم ببخشید تا ونک چقدر مونده؟ می‌دونستم، اما می‌خواستم بپرسم تا بدونه عجله دارم و نمی‌خوام پدرم (کّّه این روزها حسابی شرمندومون کرده، زندگیمه) رو که قرارمون میدون ونک بود زیاد معطل کنم ... گفت: پیاده برو کمه ، انقدر که یکی از خاطراتتو مرور کنی رسیدی، البته خاطره شیرین و خوشتوها  ! بی درنگ گفتم: می‌ترسم ونک رو رد کنم از خوشی زیاد. خندید...

تحول همیشه برام برکت داشته ...

 

یا محوِّلَ الْحَوْلِ و الأَحوالِ سپاس فراوان

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

خدایا کمکم کن ...

 

تو این تصمیم که کوچیک نیست بزرگم کن 

 

 

* یا مُفتِحَ الابوابِ

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

زماني كه از وبلاگ نويسي به معناي نرم و راحت نوشتن و نوشتن مطالبي كه يه بارقه‌هاي شخصي داره و شايد به ظاهر خيلي جدي نيست خسته شدم و احساس كردم شايد كارهاي مهم‌تري از به روز كردن وبلاگم دارم –البته اعتراف مي‌كنم اشتباه فكر مي‌كردم -  شروع به روز كردن گفتگوهاييم كردم كه در رسانه‌ منتشر ميشه  –البته اين كار هم شايد از نگاه عده‌اي خيلي مناسب وبلاگ نبود-  اما من دوست داشتم و اين بهانه‌اي بود براي اينكه هيچ روزي وبلاگ تبديل به خونه‌اي متروكه نشه و تار عنكبوت نبنده !

اما اين روزها تو روزنامه ايران هر هفته يه پكيج 4 صفحه‌اي موسيقي دارم و هر بار يه گفتگوي بلند دوست داشتني – هميشه نوشته‌هام رو مثل فرزندانم دوست دارم-  منتشر ميشه و شايد ديگه انقدر اين گفتگوها زياد شده كه بايد هر هفته وبلاگم رو با اونها به روز كنم كه اين هم شايد كار خيلي جالب نباشه ... به همين دليل اين‌بار فقط لينك گفتگوم رو مي‌ذارم.

انقدر بهونه براي نوشتن و انقدر بهونه گيري براي ننوشتم وجود داره كه اين روزها « به همين سادگي» فقط داره نفس مي‌كشه و خيلي به ضربان قلبش فكر نمي كنم الان فعلا تند و كند اين ضربان تفاوتي نمي‌كنه مهم بودنه به همين سادگي !

گفتگوي من با غلامعلي پورعطايي استاد پيشكسوت موسيقي

گفتگوي من با كارن همايونفر آهنگساز

 

* یا دَلیلَ المُتحَیِّرینَ

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

گفتگو با شهرداد روحاني، رهبر اركستر سمفونيك تهران

هدفم اعتلاي نام ايران در آسمان جهان است

                   شهرداد روحانی

متن كامل گفتگو در روزنامه ايران  

پ.ن: روزهام حسابي بوي عطر نارنج گرفته، يوسف يه همراه خوب و دوست‌داشتني براي من و مهم‌تر از همه يه مشوق واقعيه شايد بعد از پدرم كه استوار و محكم هميشه من رو تو كار تشويق و همراهي مي‌كرد الان يوسف نقش پررنگي پيدا كرده ... (يوسف جان از همين‌جا به خاطر صبوري‌ و مهربونيات ازت تشكر مي‌كنم.)

پ.ن۲: از انتخابم تو جشنواره وبلاگ‌ها و سايت‌هاي موسيقي كه افتخار مي‌كنم تقديرنامه‌ام رو از دست داوود گنجه‌اي و داريوش پيرنياكان گرفتم تا برگزيده شدن هفته به هفته مطالبم تو روزنامه همه چيز خوب مي گذره و هر روز به حوزه تخصصي كاريم يعني موسيقي عشق بيشتري مي‌ورزم و كلا اين روزها عاشق‌ترم.( اين مطلب هم جزء برگزيده‌هاي روزنامه شد)

پ.ن۳: تو اين ماه بزرگ و عزيز من رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد. 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

 

دوستت دارم را من دلاويزترين شعر جهان يافته‌ام

 

فريدون مشيري 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

گفتگوي من با آهنگساز آلبوم ياد يار

موسيقي به نظام اسلامي وفادار بوده است

                                 محسن نفر

محسن نفر آهنگساز، نوازنده تار و سه تار مدتي پس از ارتحال امام خميني (ره) آلبوم «ياد يار» را با صداي حسام‌الدين سراج منتشر مي‌كند. او در اين آلبوم آهنگسازي، سرپرستی گروه و تكنوازي تار را به عهده مي‌گيرد، اين اثر در برگيرنده اشعار مولانا، حافظ و اشعار امام خميني (ره) است كه در رثاي بنيانگذار جمهوري اسلامي اثري ماندگار مي‌شود. محسن نفر آهنگ‌هاي اين آلبوم را قبل از ارتحال امام (ره) مي‌سازد و كشف آن را در دفتر آهنگ‌هايش، محبت و توجهي از سوي خدا به مناسبت ارتحال امام مي‌داند. نفر، از همان دوران كودكي در خانواده‌اي رشد مي‌كند كه مسائل انقلابي براي او حائز اهميت بوده تا جايي كه تنها 15 سال بيشتر نداشت كه محمدرضا شاه پهلوي از هنرستان عالي موسيقي ملي بازديد مي‌كند، هنگامي كه وارد مي‌شود «نفر» تنها كسي است كه مي‌نشيند، تار مي‌زند و اهميتي به حضور شاه نمي‌دهد. او در خاطره‌اي ديگر از آن دوران ياد مي‌كند: روزي هويدا نخست وزير هم به اين هنرستان مي‌آيد و بعد از ورود به كلاس با بي‌اعتنايي «نفر» روبه‌رو مي‌شود كه حتي تا نيمه هم بلند نمي‌شود. هويدا نگاهي از سر غضب مي‌كند و ماجرا را از مدير مدرسه جويا مي شود. ممتاز و برجسته بودن او در مدرسه، مدير را ترغیب به بهانه‌هاي مكرر مي‌كند و حالا امروز «نفر» تنها لطف و عنايت خداوند را واسطه‌اي مي‌داند كه توانسته از آن شرايط جان سالم به در ببرد. او آلبوم‌هاي «ياد يار»، «وصل مستان»، «باغ ارغوان» و «شمس‌الضحي»، «فكر نو»، «ياس»، «خاكستري»، «آبي» و... را در كارنامه خود دارد. حال امروز در روزهاي پاياني بهار 90 به سراغش رفتيم تا در آستانه سالروز ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي گفت‌وگويي با وي داشته باشيم كه ماحصل آن از نظرتان مي‌گذرد.

 

گفتگوي من با محسن نفر

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

       گزارش من از نشر موسيقي در نمايشگاه كتاب

                    استقبال مخاطبان از كتاب‌هاي موسيقي

ناشران موسيقي از استقبال مخاطبان تخصصي و عام كتاب‌هاي موسيقي در نمايشگاه كتاب خبر دادند.
مردم از آثار موسيقي در نمايشگاه كتاب استقبال كردند چرا كه ناشران اين حوزه علاوه بر كتاب‌هاي تخصصي موسيقي آثار شنيداري را نيز عرضه كرده‌اند و همين امر موجب شده تا علاوه بر دانشجويان و هنرمندان موسيقي مخاطبان عام نيز از اين غرفه ها بازديد كنند.

               

 

ادامه مطلب من در روزنامه ايران

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

31 سال موسيقي ايراني به روايت محمدرضا لطفي؛

مردم صداي قلب هنرمند عاشق را مي‌شنوند

     محمدرضا لطفي

قرارمان را مکتب خانه ميرزا عبدالله گذاشتيم همان‌جايي كه هر روز شاگردان علاقه‌مند موسيقي رفت و آمد مي‌كنند. به قول خود محمدرضا لطفي در مكتب خانه به روي علاقه مندان موسيقي باز است و فرصت براي گفت‌و‌گو و بحث با اين هنرمند فراهم است، چرا كه او معتقد است هنرمند بايد در دسترس باشد، براي مردم وقت بگذارد و فراموش نكند با همين مردم بزرگ شده است. انبوه موهاي سفيدش مرا به سمت ملودي ايراني مي‌برد و دلسوزانه از موسيقي ايراني مي‌گويد و از سازهايي كه نبايد فراموش شوند. او سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان به دنيا آمده و امروز به يكي از آهنگسازان، اساتيد و نوازندگان تار موسيقي ايراني تبديل شده است. در يك صبح زمستاني سراغش رفتيم از او خواستيم از موسيقي و سرگذشت اين هنر در اين 31 سال برايمان بگويد او هم صبورانه پاسخ سؤال‌هايمان را داد كه ماحصل گفت‌و‌گويمان را مي‌خوانيد:

متن كامل كفتگو در روزنامه ايران

ادامه گفتگو در روزنامه ايران

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

      

      فراز و نشيب هاي‌ موسيقي در سالي كه گذشت

روزهاي پاياني سال 89 با حضور گسترده اهالي موسيقي در صحنه اجرا در حال سپري شدن است، با نگاهي گذرا به كارنامه موسيقي امسال برخي از اتفاقات مهم اين حوزه را از نظر مي گذرانيم.

                 

                        ادامه گزارش در روزنامه ايران

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

 

اگه عاشق باشي همه ي روزا برات روز عشق ورزيه

ولنتاين و سپندار مزگان بهونه است !

                             

                        

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

                             

                             سلطان موسيقي پاپ چه كسي است؟

                       

 سلطان موسيقي پاپ چه كسي است؟ اين سوال خيلي وقت بود ذهنمو درگير كرده بود. نه از اون جهت كه پاسخش برام اهميتي داشته باشه و يا اصلا دنبال جواب اين سوال باشم،فقط از اين جهت برام اهميت داشت كه ذهن خيلي از جوونها درگيرش شده. اينو از سرچ تو اينترنت و فضاي خيلي از وبلاگ ها پيدا كردم و جرقه‌اي شد براي نوشتن اين ياداشت از آنجايي كه با سايت موسيقي ما همكاري مي كنم، بهترين پايگاه براي انتشار اين يادداشت رو اونجا دونستم كه مخاطبان متنوعي داره . خوشبختانه خيلي ها ميان و نظر مي ذارن، فضاي جالبي تو سايت ايجاد شده دقيقا همون چيزي كه تصور مي كردم.

يادداشت من در موسيقي ما  

پ.ن : روزهام عطر نسترن گرفته،حال و هوام حسابي ارغوانيه و نفسم غرق

 بوي پيراهن يوسف شده .

پ.ن ۲: تو ايام سوگواري سيدالشهدا ملتمس دعاي خيرتون هستم.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

بداهه نواز مي‌آفريند

                        

همايون خرم

شايد وقتي مادر شيفته موسيقي، نام فرزندش را همايون مي‌گذاشت، به دلش افتاده بود روزي پسرش مي‌شود همايون خرمي كه نامش در يادها خواهد ماند و گنجينه‌اي خواهد شد براي فرهنگ و موسيقي ايراني. استادش ابوالحسن صبا هم خوب شاگرد را درك كرده بود كه در 14 سالگي به او پيشنهاد داد به راديو برود و حالا امروز آثار راديويي او طرفداران بسياري دارد. همايون خرم، نوازنده ويلن و موسيقيدان، «تو اي پري كجايي»، «امشب در سر شوري دارم» را عاشقانه روايت كرد كه ماندگار شد و امروز جوان و پير مخاطبش هستند. در يك عصر پائيزي با اين هنرمند به گفت‌وگو نشستيم كه ماحصل آن را مي‌خوانيد:

گفتگوي من با همايون خرم در روزنامه ايران


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

ديدن بچه‌ها با لباس هاي رنگ و وارنگ مدرسه به طرز عجيبي دلمو مي بره من از اون دسته دانش آموزاني بودم كه هيچ وقت از درس و كتاب و مدرسه خسته نمي شدم و هنوزم بوي كتاب نفسمهامو غرق عطر نسترن مي كنه ...

اين روز ها به شدت درگير كارم اضافه شدن يه صفحه خبري فرهنگي ديگه  (صفحه 20 – ايران فرهنگي) حسابي مشغلمون كرده ...

بازار كنسرت ها هم داغ داغه و اگه فقط چند تا شو دوست داشته باشم و بخوام برم ميشه حداقل هفته اي يه كنسرت...

دريچه هاي جديدي به روي زندگيم باز شده و احساس خوبي دارم.

گفتگوي من با حميد شاه آبادي معاون هنري وزير ارشاد

لينك همين گفتگو در ايران آنلاين

+ نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |