تبليغاتX
بیا و داد بزن هرچقدر دلتنگی

   

     همیشه حضور و وجود همچین بچه هایی برام هم سوژ بوده ، هم دغدغه

بچه هایی که در سطح شهر به انواع گدایی مشغولند اسفند دود می‌کنند،شیشه ماشین تمیز می‌کنند ، گل می فروشند و...

اما اون دسته از بچه هایی که بیشتر ازهمه احساس و فکر و نگاه من رو به خودشون جذب می کنند بچه های فال فروش هستند .

(خانم فال حافظ می خواهید )

همیشه به این درخواست جواب مثبت می دم حتی اگه اون لحظه احساس کنم

نیت خاصی ندارم. 

 

از مسائل سازماندهی شدن متکدیان و از این قبیل بگذریم...

 

همیشه برام جالبه بدونم که چرا این همه تضاد تو دنیا هست یکی انقدر خوشبخت گه دیگه نمی دونه چه آرزویی داشته باشه و یکی تمام هدفش اینه که بیشترین فال رو در روز بفروشه...

علی کوچولو یکی از دغدغه های همیشگی منه

یکی از فال فروش های مترو

نگاه نافذی داره

و سکوت دردناکی 

یکی از همین روزای سرد زمستون اومد داخل مترو و بدون اینکه مثل همیشه از آدمهای سردتر از زمستون خواهش کنه که فال بخرن رفت ته واگن نشست و سرش رو گذاشت روی پاهاش ،معلوم بود از یه چیزی ناراحته

     دغدغه ی همیشگیم به یه بغض تبدیل شد تصمیم گرفتم و قتی پیاده شد دنبالش برم و ازش بپرسم چی شده.

توی مسیر نگاهم رو ازش بر نداشتم 

صادقیه پیاده شد سریع رفتم دنبالش

گفتم چی شده ؟ چرا رفتی ته واگن نشستی ؟ من فال می‌خواستم.

گفت خانم کمرم خیلی درد می کنه...

 

اسمت چیه ؟

علی

چند سالته؟

8 سال

 برای چی فال می فروشی؟

خانم وضعمون بده ،پول نداریم، باید کرایه خونه بدیم.

بابات چی کاره ست ؟

باربره

چندتا بچه اید؟

8 تا

مادرت چی ؟

مریضه

می تونم چند تا عکس ازت بگیرم؟

سری به نشانه ی تایید تکان داد

 

 

 

 

علی کوچولوی فال فروشه مترو نه شیطنت بچه های هم سن و سالش رو داره نه خنده های کودکانه ،نگاهش هم به دنیا نگاه یه بچه ی 8 ساله نیست .

 

 

فقط این مرغ عشق همراه همیشگی و شاهد درد و خستگی علی کوچولوی ماست. 

 

 

 

فال اون روز قشنگترین فالی بود که تا به حال گرفته بودم...

اینم فالی که به نیت علی کوچولوها گرفتم

                        حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد

                                          از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

                                                       چهره خندان شمع آفت پروانه شد

 

 

 

 

همیشه تو وبلاگم شما رو دعوت می کردم  بیایید داد بزنید هر چقدر دلتنگید .

حالا خودم می خوام از سر دلتنگی و این همه تضاد داد بزنم.

 

 

 

 

 

 

                    مثل همیشه منتظر نظرات خوبتون هستم

 

                                        مهرتان پایدار

 

 

 

 

   

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

یادمه دوران دبیرستان که بودم روز ولنتاین روز جالبی بود از این جهت که خیلی از بچه های کلاس تمام دغدغه شون این بود که بهترین کادو رو برای به اصطلاح عشقشون بخرن یه جورایی چشم و هم چشمی هم بود روز ولنتاین کادو بود که زیر میزها و گوشه پنجره دیده می شد واااااای چه عروسکهای خوشگلی ،عجب شکلات هایی، چه تزئیناتی برای من هم مسخره بود هم جالب  که چه تکاپویی… یکی از بچه ها پول عیدی و پول تو جیبی و هر چی که داشت رو جمع کرده بود یه زنجیر طلای خوشگل خریده بود که به قول خودش کولاک کنه و دوست پسرشو کلی خوشحال کنه ، خلاصه روز ولنتاین بچه ها فقط منتظر بودن زنگ بخوره و برن سر قرارشون هم کادوشونو بدن هم کادو بگیرن.

 

 

 

                                                            

 

در موردتاریخچـه روز ولنتاین

 

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه  ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا شکلاتهای فانتزی، کارتهای نقاشی شده، عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست… این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند.

 ولنتاین و الهـه قدیــس،این روز خاص  در پرده ای از ابهـام فرورفتـه است. تنـها همین قـــدر میدانیـم که ماه فوریــه از گذشته های دور ماه مهرورزی و تحقق عشــق بوده است. همچنیـن میدانیم که روز سنت والنتاین بقایائی مشترک از آئین رایج در میان مسیحیان و رومیان باستان است.

امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشـــق و محبت هستند.

یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سـوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است. هنگامیکــه امپراتـور کلادیــوس دوم به این نتیجـه میرســد که سربازان مجرد در مقایسـه با سربازان متاهــــل با کفایت تـرو قدرتمندتـر هستنـد٬ ازدواج مردان جـــوان را غیـر قانونـــی اعلام میکنـد تا بدیــن ترتیـب بر تعـــداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکـم را بسیـار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیـوس سرپیچــی میکنــد و مردان و زنان جوان را در خفـــا به عقـد یکدیگر در می آورد. هنگامیکـه کلادیـوس از این عـمل  والنتــاین آگاه می شود و وی را به مرگ محکوم میکند.  

در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد…

 

و ماجراها دیگه ...

 

خیلی ها درباره ی روز ولنتاین می گن:

 

ولنتاین ؛ کم کم دارد به تهدیدی برای سنت های ملی ما تبدیل می شود و آنها را خدشه دار می سازد. در روز ولنتاین ما مقهور یک سنت جهانی ( یا به قولی ، غربی ) می شویم که هویت فردی مان را نیز تحت الشعاع قرار می دهد و ما را در خلسه و سرخوشی یک همدلی جمعی به توده های بی هویت و افسار گسیخته بدل میکند.

در چنین موقعیت هایی ما ناگهان هویت فردی مان را از دست می دهیم تا آن راه و رسم یکنواخت سرخوشی و
همدلی همگانی را عرضه کنیم و نشان دهیم تا ما هم مثل بقیه راه را بلدیم.
هدیه دادن ؛ آن هم به کسی که دوستش داریم ، شخصی ترین عمل ممکن است. هدیه یعنی هجوم ناگهانی عواطف ؛ تقویم و تاریخ و روز و جشن را هم نمی شناسد.

خیلی ها هم می گن:

چند سالی است که با فرا رسیدن ولنتاین در ایران هم بازار خرید کادو و شکلات و گل رونق جدی می گیرد و همه جا قرمز می شود. انصافا هم هر کاری رنگ دوستی و عشق در آن باشد و جایگزین کینه و نفرت گردد زیباست و مبارک.حالا چه اشکالی دارد هر رسم اروپایی که بد نیست.

حالا خیلی دوست دارم نظر شما رو بدونم.

در مورد این روز...

و در مورد اینکه آیا یک فرهنگ غربی وارد فرهنگ ما بشه خوبه یا بد ؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |