تبليغاتX
بیا و داد بزن هرچقدر دلتنگی

 

به استحضار می رسانم عنوان وبلاگم از" بیا و داد بزن هر چقدر دلتنگی" قراره که تغییر نام پیدا کنه

و به شدت به کمکتون نیاز دارم من اصلا آدم داد زدن نیستم حتی تو دلتنگی هام

اما نمی دونم چرا این عنوان رو انتخاب کردم هیچ وقت یادم نمیره با چه وضعیت و عجله ای  وبلاگ  ساختم حتی برای انتخاب آدرس هم عجله کردم

هیچ وقت دوست ندارم آدرس وبلاگ خط تیره داشته باشه اما ...

دوست داشتم به نام نامی خودم آدرس می زدم راضیه غنجی دات بلگفا دات کام ولی نمی دونم چرا اون لحظه این کارو نکردم

من اصلا آدمی نیستم که غم و غصه هامو بروز بدم .

خلاصه اینکه هر کی می خواد داد بزنه می تونه داد بزنه ولی من دیگه کسی رو دعوت به داد زدن نمی کنم

                  

                         منتظر پیشنهاداتتون برای نام جدید وبلاگم هستم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط راضیه غنجی |

            من هستم تا برایتان خبری دست و پا کنم

 هرکس از یک راه نان می خورد و افراد بنابه شرایط روحی فردی و اجتماعی و ...راه امرار معاش خود را تعیین می کنند.

یکی نانوا است یکی بنا یکی پزشک ...یکی هم خبرنگار. دست نانوا درد نکند که عجب نان داغی می پزد و دست بنا که چه زیبا بنا می کند دکتر جان تو هم خسته نباشی اگر دستمم درد گرفت امیدم پابرجا بماند که تو هستی آگاه و قبراق و شما هم دل خوش کنید به اینکه من هستم تا برایتان خبری دست و پا کنم این روزها یک اتفاق ساده به سرعت نور خبر می شود و اگر خبرنگاری حاذق باشد و به قول خودمان نگاه تیزبینی داشته باشد، از یک زمین خوردن ساده هم می تواند خبری دسته اول بنویسد اما واقعا کار خبر همین نیست، اگر این کار را هم می کنند حیف!! کاش ما خبرنگاران آن وقت که زیر بغلمان، ورق، قلم و دوربینمان را سفت می کنیم و به دنبال خبر می رویم کمی قبل ترش کاغذ و قلم ذهنمان را مرتب کنیم و دوربین ذهنمان را تیزتر.
ارزش های خبر را فقط فرمول کتاب ها قرار ندهیم و اگر آدمی سگی را گاز گرفت!! مهم ترین خبر قلمداد نکنیم آنقدر خبرهایی اتفاق می افتد که من و تو خبرنگار آن لحظه نیستیم تا شعله زیرش را چاق کنیم و پر و بال دهیم و تیتری بزنیم.
گاهی هم خبرهایی هست که فقط خودمان می بینیم و دیگر مجال حضور یک فرد دیگر نیست تا بتواند به آن پر و بال دهد .
مهم ترین خبرها هر روز درون خود ما اتفاق می افتد.
دغدغه های آدمی کم خبری نیست که از هزارانش فقط دهها مورد بیان می شود و یا اگر روزگار مرحمتی فرماید و شرایط مساعد باشد اهل قلمی آن را به تحریر درآورد والا هزاران دغدغه آدمی با بی خبری محض از یادها می رود و همین مهمترین خبر است که حولش تمام اخبار به نوعی شکل می گیرد.
پردازش تحولات درونی ما که حاصل شرایط روحی، خانوادگی و اجتماعی است می تواند از کلیدی ترین دغدغه های یک خبرنگار باشد.
زنجیروار به یکدیگر متصلیم و هر حرکتمان بر حرکت دیگری تأثیر می گذارد و یک حرکت دسته جمعی را سبب می شود و حال اگر اطلاع رسانی از طریق ارگان های خبری، صحیح، سالم و علمی فرهنگی دنبال شود یکی از وظیفه های خبرنگار بالابردن سطح دانش و آگاهی جامعه است. این یک شعار نیست که وظیفه خبرنگار فقط اطلاع رسانی ساده نیست .
این مهم است تا بدانیم فردا در فلان محله یا مرکز چه برنامه ای اجرا می شود و یا دیروز بهمان مساله، بهمان جا اتفاق افتاد اما مهم تر آن است که نه تنها وقایع را گزارش کنیم بلکه آنها را با ریشه هایش اطلاع دهیم و این مستلزم آن است که بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم از خبرنگار انتظار می رود فقط نان در نیاورد، چون نان چربی هم در این راه نیست اگر صرف نان درآوردن مد نظر است هزاران راه بهتر یافت می شود.
اگر روزی بخواهم فقط نان در بیاورم ،حتما از راهی که آمده ام بازمی گردم.
نانوایی کوچه ما نان داغی نمی پزد!!
مریم کاوه

مریم کاوه از بچه های عمیق گروه فرهنگی خبرگزاری ایسکانیوز و از دوستان خوبه منه ...

من که واقعا از مطلبش لذت بردم .

   " به سهم خودم این روز را به همه خبرنگاران متعهد تبریک عرض می کنم "

+ نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |

 

 

باز می کنم این صفحه لعنتی را هنوز هم نوشته که من می دانم که... من می دانم که...

صفحه آبی سوخته حسرت یک کلمه جدید را ازطرف صاحبش می کشد.

احساس می کنم بعداز گذشتن هر روز و باز کردن هردفعه اش از طرف  راضیه کلی لعنت بهش می فرسته.

بالاخره فرصت به دست می آید که ازش بپرسم که چرا به روز نمی کند؟ فکر می کنید چی گفت: سوژه ندارم.

برایش متاسف می شوم.

برای وبلاگش هم

چه دلیل بیهوده ای!

راضیه  من می دونم که تو تنبلی شدی و خیلی وقته که حوصله نداری ولی ....

ولی نمی دونم علت این تنبلی چیه از تو که این همه انرژی داشتی؟

راستی دلت برای این صفحه آبی نیمه سوخته نمی سوزه؟

 

فهیمه طباطبایی   

 

 http://www.fahimehtabatabaie.blogfa.com/

 

تو خبرگزاری بعد از خستگی از انجام کارها تو فکر رفته بودم که ناگهان و یکهو فهیمه اومد طرفمو گفت : ببینم راضیه تو نمی خوای این وبلاگتو به روز کنی .اعصابم خورد شد از بس می دونم که دیدم ...

بهش گفتم:  هیچ سوژه ی نابی به ذهنم نمی رسه

گفت: واقعا که ،این همه سوژه ، بلگفا رو باز کن می خوام بهت فحش بدم

گفتم: موافقم تو بنویس... من به روز می کنم ،حتی با فحشای تو ،خودمم خسته شدم از این بی روز بودن.

و این شد پست این دفعه ...

 

راضیه غنجی 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط راضیه غنجی |